Time to remember

درنیمه شب
آن هنگام که خفتگان همچون مردگانند
و زمین در گردش
نگاه تو مرا از دور صدا می کند
"با من بمان، با من بمان در اوج تنهایی"

و در کشاکش شروع این شور و مستی
سهمگین ترین ترنمها
در قلبم می تپد
از داغ غمت هر که دلش سوختنی نيست
از شمع رخت محفلش افروختنی نيست

شاید نوازش دستان آفتاب بود که
از خواب بیدارم کرد
تا رویای شیرین "با تو بودن" همواره در ذهنم بماند

Comments

saeedgh said…
در كوچه پس كوچه هاي بيراهه ي زندگي، كور سوي چراغ غريبه اي مرا به انتهايي نامعلوم فرا مي خواند. اين غريبه كيست و اين نور از براي چيست، شايد نميدانم؛اما آنقدر برايم پاك و مقدس است كه شيريني اميد براي رهايي از اين ظلمت را هر لحظه درذهنم زنده نگه مي دارد
Unknown said…
agha zaheran to ham mesle man deldard dari :)

Popular Posts