aafarin! :) sheresh ghashang bood .. in shehr az khodet neveshti? ya maal'e ki hast?
Anonymous said…
male freydoon moshiri hast,
Anonymous said…
من که همیشه مست خوندن شعرهای این شاعر بزرگم... فریدون مشیری باز می گه، این بار شاد و عاشقانه، نه غصه ناک: بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن بر اسمان بپاش شراب نگاه را بگذار از دریچه ی چشم تو بنگرم لبخند ماه را"
Anonymous said…
salam khoobiin maloome shooma ham mesle man ashhegh sheray fredon moshere hastin khosh hak mesham be webloge man ham ye sari bezaneed ba tashakoor baran www.abiaseman.blogfa.com
Anonymous said…
khosh halam mikonii merci montazeret hastam bashe
Anonymous said…
ر میان برگهای زرد تاب می خورم تاب می خورم می روم به سوی مهر می روم به سوی ماه در کجا به دست کیست بند گاهواره ام ؟ برگهای زرد برگهای زرد روی راهی از ازل کشیده تا ابد مثل چشم های منتظر نگاه میکنند در نگاهشان چگونه بنگرم چگونه ننگرم ؟ از میانشان چگونه بگذرم چگونه نگذرم ؟ بسته راه چاره ام از درون اینه چهرهای شکسته خسته بانگ می زند که وقت رفتن است چهره ای شکسته خسته از برون جواب می دهد نوبت من است؟ من در انتظار یک شایاره ام حرفهای خویش را از تمام مردم جهان نهفته ام با درخت و چاه و چشمه هم نگفته ام مثل قصه شنیده آه نشنود کسی دوباره ام ای که بعد من درون گاهواره ات سالهای سال می روی به سوی مهر می روی به سوی ماه یک درنگ یک نگاه روی راهی از ازل کشیده تا ابد در میان برگهای زرد می تپد به یاد تو هنوز قلب پاره پاره ام
Comments
فریدون مشیری باز می گه، این بار شاد و عاشقانه، نه غصه ناک:
بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن
بر اسمان بپاش شراب نگاه را
بگذار از دریچه ی چشم تو بنگرم لبخند ماه را"
khoobiin
maloome shooma ham mesle man ashhegh sheray fredon moshere hastin
khosh hak mesham be webloge man ham ye sari bezaneed
ba tashakoor
baran
www.abiaseman.blogfa.com
montazeret hastam
bashe
تاب می خورم
تاب می خورم
می روم به سوی مهر
می روم به سوی ماه
در کجا به دست کیست
بند گاهواره ام ؟
برگهای زرد
برگهای زرد
روی راهی از ازل کشیده تا ابد
مثل چشم های منتظر نگاه میکنند
در نگاهشان چگونه بنگرم
چگونه ننگرم ؟
از میانشان چگونه بگذرم
چگونه نگذرم ؟
بسته راه چاره ام
از درون اینه
چهرهای شکسته خسته
بانگ می زند که
وقت رفتن است
چهره ای شکسته خسته
از برون جواب می دهد
نوبت من است؟
من در انتظار یک شایاره ام
حرفهای خویش را
از تمام مردم جهان نهفته ام
با درخت و چاه و چشمه هم نگفته ام
مثل قصه شنیده آه
نشنود کسی دوباره ام
ای که بعد من درون گاهواره ات
سالهای سال
می روی به سوی مهر
می روی به سوی ماه
یک درنگ
یک نگاه
روی راهی از ازل کشیده تا ابد
در میان برگهای زرد
می تپد به یاد تو هنوز
قلب پاره پاره ام
شعری از فریدون مشیری
تقدیم به تو