. رفتم که رفتم
جایی که الان توش هستیم، احتمالا جایی هست که اصلا فکرش رو نمیکردیم بهش برسیم. ولی به هر جهت مجبوریم یه چند مدتی رو همینطوری سر کنیم تا وقت رفتن برسه. کجا حالا میخواهیم بریم؟ یه جایی که بهتر باشه؟ یه جایی که آرومتر باشه؟ یا یجورایی موفق تر باشیم، درآمد و کار؟ هر جا که بریم همین مصیبت رو داریم فکر کنم به قول دوست ناشناسمون. از خودمون که نمیتونیم فرار کنیم. مشکل اصلی اکثر اوقات خود ماییم. امروز وقتی داشتم از والمارت برمیگشتم, یه رعد و برق خورد ده متریم به تیر چراغ برق. از صداش که بگذریم، مرگ رو جلو چشام دیدم. خودمو سریع رسوندم به سوپرمارکت و یه ربعی وایسادم تا رعد و برقای بعدی که همون نزدیکی میزد تموم بشه. تصورشو بکن یه 300 کیلوولتی بخوره تو سرت. اونوقت آدم میشی! شوخی میکنم ولی شاید به جای اینکه به فکر آینده باشیم باید بیشتر از الانمون استفاده کنیم


Comments